نگاشته شده توسط: malayer | آوریل 27, 2010

باد صبا.

.اي نفس خرم باد صبا

از بر يار آمده‌اي مرحبا

 

قافله شب چه شنيدي ز صبح

مرغ سليمان چه خبر از سبا

 

بر سر خشمست هنوز آن حريف

 

يا سخني مي‌رود اندر رضا

 

 

از در صلح آمده‌اي يا خلاف

با قدم خوف روم يا رجا

 

 

بار دگر گر به سر کوي دوست

بگذري اي پيک نسيم صبا

 

گو رمقي بيش نماند از ضعيف

چند کند صورت بي‌جان بقا

 

 

آن همه دلداري و پيمان و عهد

 

نيک نکردي که نکردي وفا

 

 

ليکن اگر دور وصالي بود

صلح فراموش کند ماجرا

 

 

تا به گريبان نرسد دست مرگ

دست ز دامن نکنيمت رها

 

دوست نباشد به حقيقت که او

 

دوست فراموش کند در بلا

 

 

 خستگي اندر طلبت راحتست

درد کشيدن به اميد دوا

 

 

 سر نتوانم که برآرم چو چنگ

 

ور چو دفم پوست بدرد قفا

 

 

هر سحر از عشق دمي مي‌زنم

 

روز دگر مي‌شنوم برملا

 

 

گر برسد ناله سعدي به کوه

کوه بنالد به زبان صدا

نگاشته شده توسط: malayer | مارس 15, 2009

نوروز.

نوروز جاودانه ترین رسم روزگار.

نوروز جاودانه ترین رسم روزگار.

.

نوروز جاودانه ترین رسم روزگار.

نوروز جاودانه ترین رسم روزگار.

نوروز – باستانی ترين جشن در دنيا



نوروز جشنی است باستانی ، که هزاران سال پيشينه دارد . نوروز نه تنها در فرهنگ و تاريخ ما و ملل و کشور های همسايه و همريشه با ما پر سابقه ترين جشن است ، بل اصلاً در جهان نيز همطرازی ندارد.

به قرار اسطوره های ويدا و اوستا ، جشن نوروز در زمان يما ( جمشيد ) سرسلاله شاهان پاراداتا يا پيشداديان بلخ بنياد يافته است . اين اسطوره ها به هزاران سال پيش بر می گردند و تثبيت وجود شخصيت های اسطوره يی و زمان وقوع رويدادها در آن ها تا کنون ممکن نشده اند . و اما در روايات قديمی از پنج تا هفت هزار سال و بيشتر از آن تذکر رفته است.

در يکی از روايات آمده است که چون يما بر اورنگ شاهی نشست ، با ديوان به جنگ پرداخت ، آنان را شکست داد و تابع کرد و به فرمانبرداری و کار مجبورشان کرد . يمای درخشان ديوان را بفرمود تا کان ها بکنند و جواهرات برون بياورند و به قعر دريا ها بروند و گوهر ها برون نمايند و مردمان را راه ثروت بياموزند ، عطر های خوشبو فراهم بکنند و جامه های رنگين ببافند.

به شکرانه وفور نعمت و آسايش و رفاه بود ، که يمای بزرگ و درخشان جشنی برپا ساخت . در همين جشن آفريدگار يما را از زمستان سخت با سرمای نابودی آور ، که در پيش بود ، آگاه گردانيد‌. به يما هوشدار ميشود که سرما از قله بلند کوه ها تا قلب دره ها و دريا ها را فرا خواهد گرفت و همه جا از برف پوشيده خواهد بود و تنها يک سوم از جانوران ، که در بيابان ها و دره ها و کوه ها بسر ميبرند ، خواهند توانست بگريزند و بقيه هلاک خواهند شد و يما را بفرمود تا برای حفظ آدميان و جانوران و نباتات پناهگاه بسازد ، تا دوران سرما آن جا باشند و تباه نگردند . پس يما چنان کرد و برای مردمان پناهگاه بساخت و از حيوانات و نباتات هم از هر نوع دسته‌يی را در آن جاگرد آورد.

اسطوره ها حکايت دارند ، که زمستان براستی پر از سردی و يخبندان طولانی بيامد ، اما بالاخره مژده پايان آن هم رسيد و به شکرانه آن يما جشنی پرشکوه برپا کرد ، که همين جشن نوروز است و تا امروز برغم همه سرد و گرم روزگار و آن همه تيغ و آتش که زادگاهش را باربار دريد و بريد و پاره کرد و بسوخت و خاکستر ساخت و غرقه در خون نمود ، وارثان فرهنگ آريايی آن را فراموش نکردند و ترک ننمودند.

و اما در اسطوره ها يما خود دچار فرجام سخت ميگردد : چون ديوان را کار گران آمد پيش ابليس برفتند و نزد او بناليدند و چاره بخواستند . ابليس خود را در صورت فرشته بر يما ظاهر ساخت و او را فريب داد و در نتيجه بر او زوال نعمت شد.

اين ضحاک يا اژی دهاکا که به گونه حيوان بزرگ ، زورمند و آدمخوار ، با سه سر و هفت چشم تمثيل شده ، در واقع پادشاه سامی بين النهرين بوده است . چند هزار سال پيش دولت پيشداديان در اثر لشکرکشی پادشاه سامی بين النهرين سقوط کرده و يما تاج و تخت خود را و همراه با او مردم همای بخت خويش را از دست داد . ضحاک بر مردمان ظلم بسيار و طاقت فرسا روا داشت ، تا اين که تريتونا ( فريدون ) برادر زاده يما، قيام نمود و ضحاک را بکوفت و کشور و مردم را از ظلم و برده‌گی نجات داد.

اگر از فروعات بگذريم ، آنچه باقی ميماند ما را از ورای غبار ابهام هزاران سال به گذشته بسيار دور به جايی ميرساند ، که مردی نيکو صورت و نيکو سيرت ، خردمند و توانا و دادگر ، دولت پيشداديان را در بلخ بنياد ميگذارد و کار نامه درخشان او نامش را در حافظه ملی به صورت يمای درخشان جاودانه ميسازد ، چنان که همه حوادث در هزاران سال ياری نابودی آن را نمی يابد . جشنی هم که يمای دادگر و خردمند و درخشان بنياد مينهد و ما به نام نوروز ميشناسيم ، با غلبه بر همه مصايب گذشته ، تا امروز زنده مانده است.

اين جشن از سوی بنيادگذار آن و هم از سوی شاهان و شاهنشاهان سرزمين ما و هم سوی آنانی که اين فرهنگ را پذيرفتند ، با شکوه و جلال و حشمت زياد برگزار ميشده است . برگزاری جشن های بزرگ در دربار ، ساز و آواز و شادمانی و رقص و پايکوبی ، بخشش ها و صله های در خور برای شاعرانی که اشعار خوب و برازنده پيشکش ميکردند ، همچنان بخشش و صله به کارگزاران دولت و سرداران سپاه که خدمات شايان شان شايسته گراميداشت ميبود ، باريابی مردم و رسيده‌گی به شکايات مردم از سوی شاه ، بخشش معياد باقيمانده حبس زندانيان ، نشانی کردن اسپ ها در داغگاه ها و ده ها رويداد شاد و اميد بخش دگر به نوروز شکوه ميبخشيد.

آنچه که نوروز را جاودانه ساخته ، بيش از همه منطق اجتماعی و طبيعی نوروز ميباشد . با نوروز سال نو خورشيدی آغاز مييآبد و پس از سردی و رکود زمستان ، فصل کار و کوششی شروع ميگردد ، که زنده‌گی و سطح محصول و در نتيجه سطح رفاه در سال آينده ، به آن بسته‌گی دارد . هزاران سال چنين بوده و اکنون نيز چنين است . در فرهنگ و مدنيتی که زراعت و مالداری زيربنای آن ببشمار ميرفته ، رويداد و روز و جشن و اميد و سرور اجتماعی مهم تر از نوروز نميتوانسته وجود داشته باشد.

از جمله به دليل بالا نوروز در کشور ما به مثابه جشن دهقان نيز برگزار ميگردد . در اين روز دهقانان ، باغبانان و مالداران و در مجموع شاغلين ساحه زراعت و مالداری دستاورد های برازنده خود را تؤام با آماده‌گی ها برای کار و کوشش در سال نو به نمايش گذاشته ، توجه جامعه را در زمينه جلب ميکنند . اين رسم نوروزی نيز ، که بيشتر از تشريفات درباری در تاريخ معاصر کشور برازنده گرديده ، در فرهنگ و مدنيت باستانی کشور ما ، که در آن زراعت و مالداری مقام قابل ستايش و گراميداشت را دارا بود ، ريشه دارد و پاسخگوی نيازمندی های امروزی ما نيز ميباشد . در اين رابطه يکی از شايسته ترين کار ها مراسم نهال شانی ميباشد ، که يکی از عنعنات ارزنده ملی ما بوده و اکنون هم اگر هر فرد با آرزوی پايان جنگ ، استقرار صلح و اتحاد ملی و فراهم سازی زمينه بهروزی مردم و سرسبزی و آبادانی کشور ، کم از کم يک اصله نهال بر زمين بنشاند و دل را از کينه و دشمنی پالوده سازد ، شکی نيست که پس از سالی چند مزارع ، باغ ها و جنگلات ، همچنان دهات و شهر ها باز سبز و خرم خواهد شد و توان آن پديد خواهد آمد ، تا زمين های باير و دشت های ناآباد و حتی تپه ها و بلندی ها و کوه هاسرسبز و خرم ساخته شود.

فرهنگ باستانی ما ، که زراعت و مالداری و آبادی و سرسبزی را برای رفاه و آسايش آدمی و بقای سلامتی محيط زيست ميخواهد ، طبعاً با بزرگترين مصيبت اجتماعی يعنی جنگ ، که کار و کوشش های سازنده را مانع شده و دستاورد های آن را نابود ميسازد و بدتر از آن آدمی را به دست آدمی نابود ميکند سازگار نميتواند باشد . بر خلاف اگر به ادبيات کلاسيک و هم به ضرب المثل های عاميانه که خرد تجربه قرون را بازتاب ميدهد مراجعه کنيم ، آنجا سخن همه از ستايش کار و کوشش ، خدمت و آبادانی و توصيه گذشت ، برده باری ، مدارا و مروت است و آن جا هم که از قهرمانان و جنگاوران و سپه سالاران ستايش شده برای نبرد شان به خاطر صلح ، آزادی و داد و کوتاه ساختن دست متجاوز و زورگو و ستمکار و هواخواهی از ملت ، مردم ، شرافت ، عدالت و انسانيت و دستگيری از نيازمندان در ميان ميباشد.

در کنار رسوم دارای خصلت اجتماعی ، در نوروز رسومی پسنديده ديگری نيز است ، که بيشتر به کانون خانوده‌گی و استواری و نيکبختی آن ارتباط دارد . از اين جمله است باورهای قديمی در باره برگشت روح نياکان و مرده‌گان برای کومک به وارثان و بازمانده‌گان در آستانه جشن نوروز . چنان که روشن است ، يک سال خورشيدی ۳۶۵ روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقيقه و پنجاه ثانيه ميباشد . چون سال را به دوازده ماه تقسيم ميکردند و هر ماه را سی روز قياس مينمودند ، باکسر دقيقه ها و ثانيه ها ، پنج روز ديگر اضافی ميماند . به همين سبب ۳۶۰ روز را گاه زنده ها و ۵ روز آخر سال را از آن مرده‌گان ميدانستند . باور گذشته‌گان بر آن بود ، که در همين پنج روز آخر سال ارواح مرده‌گان به سوی خانه و کاشانه بر ميگردند ، تا به وطن و خانواده خود کومک نمايند و جمعاً ده روز را ميان خانواده خويش بسر برند . به همين سبب کوشش ميشده تا بخصوص در هنگام سال نو و آستانه آن بيشتر و بهتر از هر زمانی کانون خانواده در تفاهم ، همدلی و خوشی کامل باشد ، زيرا باور داشتند که در غير آن ارواح گذشته‌گان ناخشنود شده و خانوداه را پيش از سپری شدن موعد ترک خواهند کرد.

ورود بهار نيز حاصل همين فرود دسته جمعی ارواح نياکان و گذشته‌گان ، که باور بر مقدس بودن و بهشتی بودن شان بود ، پنداشته ميشد . روشن کردن چراغ قبل از تاريکی هوا در آستانه نوروز و نيز اين که در نوروز بايد در خانه و با خانواده خود بود ، در همين باور ريشه دارد.

رسم ديگر نوروزی که آنهم در ظاهر بيشتر خانواده‌گی مينمايد ، و با بهروزی اجتماعی نيز پيوند عميق دارد و با تقديس کشت و زرع و سبزی و خرمی و پاکی محيط زيست همريشه ميباشد ، همانا رسم هفت سين است.

عدد هفت از زمان فرهنگ ويدايی در سرزمين ما عدد نيک و حتی مقدس پنداشته ميشد . به گونه مثال در آيين ميترايی بر هفت اصل تاکيد ميشده است . باور به پروردگار يکتا ، داشتن تنها يک همسر ، مخالفت با برده‌گی و برده‌داری ، اسير افسون ثروت نشدن ، انتخابی بودن زمامداران و رهبران دينی و دولتی ، از شمار همين اصول است.

به همين سان هفت مرحله سلوک ــ طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحيد ، حيرت و فنا ــ وجود داشته ، که شيخ عطار از آن در منطق الطير به نام هفت وادی سلوک يادکرده است .

همين است که مولانا جلال الدين بلخی ميفرمايد.

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز در خم يک کوچه ايم

به همين ترتيب هفت مرتبت روحانيت و هفت رنگ محترم وجود داشته است . چنان که نظامی ميگويد.

هفت رنگ است زير هفت اورنگ

نيست بالا تر از سيــاهـي رنـــگ

در آيين زردشتی نيز عدد هفت مقدس بوده است ، چنانچه پيروان اين آيين بايستی راستی و درستی ، پاک منشی ، پندارنيک ، گفتارنيک و کردارنيک ، عشق و محبت و خدمتگذاری به انسان و جامعه را رهنما قرار ميدادند.

در اديان موسوی و عيسوی و همچنان در دين مقدس اسلام نيز عدد هفت به تکرار آمده است.

به هر رو در سفره رنگين نوروزی هفت خوردنی که نام آن با حرف سين آغاز گردد ، قرار داده ميشود . مثلاً سير ، سرکه ، سمنک ، سمارق ، سنجد ، سيب ، سبزی ( پالک ) ، سبزه و غيره . چنان به نظر ميرسد ، هفت سين در گذشته های دور هم نزديک به رسم امروزی بوده باشد ، گرچه پسانتر ها سفره نوروزی با شمع ، شاخه های گل ، شاخه برخی درختان بارور ، خوشه غله جات ، حبوبات ، آب ، شير ، عسل و تخم مرغ هم تزيين ميشد.

هفت ميوه يا ميوه تر کرده نيز از شمار سنن نوروز است . چند روز مانده به نوروز انواع شيرين کشمش ، آبجوش ، شکر پاره و امثالهم را ميشويند و در آب تر ميکنند . يک روز پيش از نوروز خسته باب چون چهارمغز ، بادام ، خسته و پسته را نيز پوست گرفته ، به ميوه های ديگر اضافه ميکنند . يک مشت سنجد هم پا پوست اضافه ميشود . اين ترکيب خوشمزه و در عين زمان بسيار مفيد و صحی ، معمولاً در نوروز بعد از غذای ظهر صرف ميگردد . از شمار غذا های نوروزی رايج ترين آن سبزی چلو و ماهی است .

داماد ها به خانه نامزد خود خوانچه نوروزی ميبرند . ماهی و جلبی جز اصلی خوانچه را تشکيل ميدهد . ساير خوردنی ها و نيز تحفه ها نظر به سليقه و توان طور دلخواه بر آن اضافه شده ميتواند . بردن گل هم نزد خانواده های شهری و روشنفکر رايج گشته ، که هم با روحيه نوروز همخوانی دارد و هم به هر رو پسنديده و نيکو است.

نزد مردم مسلمان افغانستان رسوم باستانی نوروز صبغه های اسلامی نيز يافته است . از آن جمله ميتوان از افراشتن جهنده بر فراز زيارت ها و اماکن مقدسه در کابل و ولايات ياددهانی نمود . در اين ميان افراشتن جهنده بر مزار شاه ولايتمآب حضرت علی کرم الله وجهه در مزار شريف ، مرکز ولايت بلخ مراسم پر شکوه و پر از جذبه دارد و عقيده بر آن است ، که در اين روز کور ها بينا ميشوند و بيماران شفا ميآبند و نياز حاجتمندان برآورده ميشود . با افراشتن جهنده بر زيارت سخی در کابل ، که آن هم مراسم با شکوه و پر جذبه دارد ، ميله سخی شروع ميگردد ، که بخصوص برای کودکان و نو جوانان و جوانان سرور آور و با نشــــاط است.

به همين سان سال هجرت حضرت پيامبر اسلام ( ص ) بحيث مبدأ سالشماری پذيرفته شده ، گرچه تقويم رايج مبتنی بر سال خورشيدی است و تنها مناسبت های دينی بر اساس سال قمری محاسبه و تعيين ميشود.

با نوروز يک سلسله جشن ها و ميله های بهاری آغاز می يابد ، که در آن عام و خاص امکان شرکت را دارند . از اين شمار ميتوان از ميله گل سرخ در تورغوندی ، ميله ارغوان در اطراف کابل ، ميله گل نسترن در باغ بالا و ميله گل نارنج در جلال آباد نام برد.

در فصل گل نارنج و تحت نام ميله گل نارنج ، در جلال آباد ساليانه مشاعره بزرگ نيز صورت ميپذيرد.‌

به هر رو نوروز جشن خوشی و اميد ، جشن آغاز بهار و سال نو ، جشن ياددهانی از رسم و رواج ها و سنن پسنديده ملی و روشنترين مظهر فرهنگ باستانی سرزمين ما است.

نوروز در کشور های همجوار که با ما دارای رشته های متعدد روابط بشری ، تاريخی و فرهنگی اند ، نيز جشن گرفته ميشود.

نوروز ، بهار و آغاز سال نو همه با اميدها و آروزهای نو ارتباط دارد . بی گمان امروز بزرگترين اميد و حياتی ترين نياز مردم افغانستان پايان جنگ و رسيدن به صلح و آرامش و يافتن زمينه و امکان کار و زنده‌گی فارغ از تهديد و ارعاب است . به اميد نوروزی که افغان ها با تکيه بر فرهنگ ، هويت ملی و منافع ملی مشترک و اراده ملی در فضای صلح ، تفاهم و اتحاد ملی به پيشواز سال نو بروند و هر نوروز نقطه عطف تازه در کار و کوشش برای آبادانی کشور و آسايش ، رفاه و نيکبختی مردم باشد و بدينترتيب افغان ها باز جای شايسته خود را در ميان ملل متمدن جهان احراز نمايند.

***

بر گرفته از شمارهء دوم آسمايی ، بهار سال 1376 خورشيدی

نگاشته شده توسط: malayer | فوریه 26, 2009

گلدان عید.

.

آسمان ِ    آبی ِ    شعر

آسمان ِ آبی ِ شعر

نگاشته شده توسط: malayer | فوریه 26, 2009

تابهار.

.

آسمان ِ    آبی ِ    شعر

آسمان ِ آبی ِ شعر

نگاشته شده توسط: malayer | فوریه 26, 2009

مشت سرما.

.

آسمان ِ    آبی ِ    شعر

آسمان ِ آبی ِ شعر

نگاشته شده توسط: malayer | ژانویه 29, 2009

مادر.

.

آسمان ِ   آبی ِ   شعر

آسمان ِ آبی ِ شعر

نگاشته شده توسط: malayer | ژانویه 29, 2009

زن لر .

.

...

...

نگاشته شده توسط: malayer | ژانویه 29, 2009

زن لر .

.

...

...

نگاشته شده توسط: malayer | ژانویه 25, 2009

ساعت.

.

آسمان ِ   آبی ِ  شعر

آسمان ِ آبی ِ شعر

نگاشته شده توسط: malayer | دسامبر 24, 2008

یلدا .

yalda-87

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.